پیدا





چند هایکو و دو عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات

روز تابستان نیز تمام می شود
ساحل دریاچه
عمق تنهایی .
/
مردمان یک به یک می روند
تاریکی تند
بر دریاچه می گستَرَد .
/
صلات ظهر
نهری کوچک کنار رودخانه ای
ماهی بر آب می جهَد .
/
پرستوی دریایی شیون می کند
شامگاه
بر فراز دریاچه .
/
خورشید در آسمان افول می کند
به ناگاه
سوز ِ نسیم .
/
سیل نیز بی نصیبشان نگذاشت
جبینهای راز آمیزی که
هایکو می دانند .
/
با مشت های گره کرده
آب آب
دهان هایی
که شاه را از خود راندند .
/
این چیست جز خوشبختی
خوش خبر با دیدنم بر پیچ ِ راه
از شاخساری به شاخساری
آواز می خوانَد .
/
کلاغ زار می زند.-
هایکو می نویسم
و در حسرت هایکو می مانم .
/
به ناگاه شیدم
من شکارم یا شکارچی
سحرگاه کنار ِ آبگیر .
/
کاش خدا بودم.-
گلهای وحشی
و ن نایی در گذر .
/
در موجی ملایم
ماه می شکند
در برکه ی آرام .
/
سایه ی برگی بر دیوار
به نسیمی تکان موخورَد
آرامش ِ بی کران .
/
چه چیزی را
جار می زند جیر جیرک
در سکوت ژرف نیم شبی .
/
ریز باری مِه گون
و مترسک
با رویاهای بهارینه اش .
/
خُم ِ خانه ی من
رنگ از مستی دارد
نشکن خُم ِ دلم را
تا نشکنند خُم ِ خانه ی تو
خُم ِ دل ِ تو .
/
خانه ی دل ِ من
خیلی بزرگ نیست
فقط تو در آن
جا می شوی .
/
پس از سال ها ب
برای اولین بار
ع هایی از تو گرفتم
تو گفتی در شب ِ محاق ِ ماه
شب ِ تولدت بود
ب .
شادمانی ی در محاق .